حموم ِ زنونه

شعبه ی جدید حموم ِ زنونه

نزدیک دو ماهه که به دنبال پروژه ی کلنگ زدن مزون از تماااااااااااااااااااااااااااااااااااام برنامه های زندگیم عقب افتادم . یه جورایی  چند جلسه ی اول کلاسها با دهانی که بی موقع باز می شد و اسکیس هایی که ارائه می نمودیم توقع استادم رو زیادی بالا بردم و کم کم ایشون توهم برداشته که با نابغه ای در این عرصه مواجه شده و حالا دیگه یه انتظاراتی از این نوآموز هنر طراحی دوخت داره که اشک  ندامتم در اومده . واقعا همه ی اوقات شبانه روزم صرف این کار شده ، صد البته که هر بخشش یه لذت خاصی برام داره به ویژه ترفندهایی که منجر به برطرف کردن ایرادهای اندامی میشه . راستش رو بگم بعد از آشنایی با این مبحث چشم چرون شدم ، همین جور دارم ملتی که تو خیابون راه میرن برانداز می کنم که آهان این باسنش بزرگه باید فلان کار و فلان کار رو روی الگو براش کرد و فلان طرح و فلان مدل رو بهش پیشنهاد کرد ، فلان برش رو به فلان جای لباسش داد تا اندامش متناسب و لباسش فیت تن در بیاد . خلاصه که با فرم های مختلف اندام آدمها عشق بازی کاغذی می کنم . از تبعات تعلیم و تعلم در این حوزه ، دقت در نحوه ی راه رفتن ، نشستن ، فیگور تکیه دادن و زیر ذره بین بردن خودمم بوده و هست . 

باور کردنش سخته که همین عادت هر لحظه که موقع ایستادن و راه رفتن وزنم رو بیشتر به سمت لبه ی خارجی کف پام تکیه میدم روی نحوه ی خواب ِ لباس توی تنم تاثیر داره و باید یه طراح خوب هم این نکته رو درنگاه اول شکار کنه و هم اینکه برای طراحی لباس اون رو برطرف کنه !!!

غرق شدن تو دنیای طرح و رنگ  و پرسه زدن تو پارچه فروشی ها برای تقویت پارچه شناسی و تلفیق و ترکیب جنس های مختلف هم لذت بخشه و هم وقت گیر و خسته کننده ... اما خب تو چند ماه اخیر تفریح من بوده 

خب این یه چکیده ای بود از وضعیت زندگی من از زمانی که مسیر کارم رو تغییر دادم ، اصل داستان خیلی خیلی جدی تر و دشوارتر از این حرف ها بود ، و در نتیجه تمام ابعاد زندگی من رو تحت تاثیر قرار داد و یکی از موضوعاتی که تحت الشعاع قرار گرفت رسیدگی به خودم بود . از استراحت و کم خوابی و به هم ریختن برنامه ی غذاییم تا رسیدگی به پوستم و ورزش و سر و ریختم توی مهمونی ها .

الان دیگه برنامه هام به اون مرحله ای رسیده  که پروژه ی تابستونم رو به سرانجام رسوندم و به اون هدفی که برای خودم مشخص کرده بودم تمام و کمال رسیدم بنابراین تا مرحله ی بعدی کار که توی پاییز قراره اجرا بشه فرصت دارم که در کنار کلاس ها و تمرین هام دوباره دوستی با دلاک رو از سر بگیرم  . خب درد کمبود وقت و خستگی که اپیدمیه ، نشستم ساعت های شبانه روزم رو بررسی کردم ببینم کجا وقت آزاد دارم ، دیدم بین ساعت کاری تایم های زیادی ممکنه پیش بیاد که من نیم ساعت وقت مرده داشته باشم ، وقتی رو که باقی همکاران به تلفن های خانوادگی یا گپ زدن های بی انتها با همدیگه یا خیلی وقت ها دراز کشیدن توی نمازخونه یا کش دادن وقت ناهار و هر کس به سلیقه ی خودش می گذرونه ، تصمیم گرفتم از باشگاه کنار محل کارم استفاده کنم ، رفتم صحبت کردم که من تایم دقیق و مشخصی نمی تونم بیام ، یا کلاس خاصی نمی تونم ثبت کنم چون برنامه ام مشخص نیست ، فقط میخوام هر وقت شد و تونستم بیام نیم ساعت از تردمیل و دستگاه ها استفاده کنم و بدو بدو برم ! خیلی راحت قبول کردن ! که البته اگر قبول هم نمی کردن من بنا داشتم همون نیم ساعت رو به پارک پشت شرکت یا حتا اگر نشد همون پیاده روی تند تو کوچه های دور و بر شرکت هم پناه ببرم . 

بعد دیدم وسط روز به دفعات پیش میاد که بقیه همکارها دنبال یه کاری ، نامه ای ، پرونده ای برن طبقات دیگه و تو فرصت انجام شدن کارشون مثلا ده دقیقه - یه ربع بشینن با همکارهای اون طبقه به گپ زدن و چاق سلامتی ! خب من همون زمان رو می تونم بذارم برای یه مسواک کردن اصولی بین روز ( که هیچوقت این کار رو تو زندگیم وسط روز انجام ندادم ) یا برداشتن چهار تا تار موی اضافی زیر ابروم ، یا سر حوصله کرم های روزم رو بزنم  یا همون پشت میز کار وسط گزارش گرفتن ها دو تا نرمش کششی بالاتنه انجام بدم . واکس زدن به کفشم 

برای تغذیه ی بهتر و اضافه کردن جیره های غذایی سالم به کشوی میزم هم باید برنامه ریزی کنم .

شما چه برنامه ی ده دقیقه ای برای رسیدگی به دلاک  پیشنهاد دارین که تو محیط کار قابل اجرا باشه ؟

نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1394ساعت 11:42 توسط dalak نظرات (21)


 Design By : Pichak