X
تبلیغات
رایتل

حموم ِ زنونه

شعبه ی جدید حموم ِ زنونه

من تا یکشنبه نیستم منتظر حکایت صدیقه نباشید ...

من یه وقتها به یه چیزی گیر میدم و زمین آسمون بره باید اون اتفاق بیفته . امسال هم از اول سال پیله کرده بودم که با آقای خواستگار بریم یه چکاپ کامل انجام بدیم . خب هی کار پیش می اومد و آقای خواستگار  سرش خیلی شلوغ بود و هی عقب افتاد . 

تا اینکه موفق شدم دست و پای آقای خواستگار رو ببندم و بکنمش تو گونی و ببرمش آزمایشگاه تحویل آقای دکتر بدمش و بگم بفرمایید این هم دو تا نمونه ی آزمایشگاهی فقط ابعادمون از  موش خیلی بزرگتره . 

خب با توجه به سابقه ی بیماری قلبی حاد در خانواده ی پدری آقای خواستگار ضرورت داشت که دیگه با این سن و سال پیش یه متخصص قلب ویزیت بشن . خلاصه جناب خواستگاری که روزی صد بار ورد من که چیزیم نیست ! من آخه برم دکتر چی بگم سر گرفته بود ، تو مطب به دلیل بالا بودن چربی خونش از بابت رژیم غذایی و استعمال دخانیات و استرس و ساعت کاری زیاد مورد تهدید و ضرب و جرح توسط آقای دکتر واقع شد و قرار شد برای بررسی های بیشتر بستری بشه ( سیل اشک من روان است ) ، اما نکته ی مثبت این تهدید و ارعاب این بود که از اون روز آقای خواستگار با کنترل نامحسوسی حواسش جمع خودش شده الهی شکر ! 

القصه چند روز آینده در خدمت بهداشت و درمان خانواده هستیم ... ایشالا که همه چیز خوبه اما بد نیست این آقایون هر از چندی یه کم نگران سلامتی خودشون بشن !

و حالا برسیم به نتیجه ی آزمایشات خودم :

از نظر بررسی کم خونی و چربی و قند و کمبود ویتامین و کلسیم و عفونت و فلان و فلان وضع بدنی من مافوق عالی بود . به حدی که دکتر کلی تشویقم کرد اما ...

در معاینات دکتر زنان مشکلی وجود داره ، البته این مشکل از قدیم بوده و در معاینات دوره ای همیشه دکتر معتقد بود که اوضاع تحت کنترله ، اما این بار ممکنه که نیاز به درمان دارویی یا در صورت برطرف نشدن نیاز به جراحی باشه . به هر حال تصمیم گیری منوط به انجام آزمایش های تکمیلی و سونوگرافی و این صوبتاست ...

از طرف دیگه بخاطر اشتباه یه دکتر با وجدان دندانپزشک باید یه جراحی فک هم انجام بدم که به احتمال زیاد چهارشنبه هفته ی دیگه هم به خودم وقت میدن برای بستری و جراحی ... بعد از اون هم فقط یه دندون خراب دارم که باید درست بشه !

از بابت این جراحی فک انگده حال خوبی دارم چون می دونم یه چند روز نمی تونم غذا بخورم و یه کم وزنم میاد پایین . 

وقتی آدم یه پرستار خوب داره ، مریض شدن خیلی دلچسبه !!!


هفته ی پیش یه عروسی فوق العاده عالی رفتیم . وقتی ارکستر داشت می خوند و جوون ها از ته دل فریاد می زدن ، چشمم به ماه توی آسمون افتاد و از ته ته قلبم از خدا خواستم :  " خدای آسمونها ... خدای کهکشون ها ... برس به داد دل ... عاشق ما جوون ها ...     برس به داد دل دوستهایی که وبلاگ منو می خونن  " 

عروسی رفتنمون کلی داستان داشت که از بس یکصدا صدیقه صدیقه کردین نذاشتین تعریف کنم !


نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394ساعت 09:50 توسط dalak نظرات (19)


 Design By : Pichak