X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

حموم ِ زنونه

شعبه ی جدید حموم ِ زنونه

سال نو مبارک ...

برای همه مون از خدا سالی پر از نگاه های زیبا به دنیا و به درون خودمون  می خوام . از خدا می خوام کمکمون کنه با خودمون بیشتر در صلح باشیم ، با موهبت زندگی و زنده بودنمون بیشتر آشتی باشیم . لحظه های این سال جدید برامون پر از دوست داشتن و محترم داشتن خودمون باشه  و بیشتر و بیشتر حواسمون به خودمون باشه ...


خیلی حرف ها برای گفتن دارم که نمی دونم از کجا باید شروع کنم . 

اگه بخوام دقیق بگم این تعطیلات رو تعطیلات اعتدال تو زندگیم معرفی می کنم . حالا براتون میگم که چرا 


چند روز قبل از عید خبردار شدیم که برادر آقای خواستگار به خاطر حمله های اضطرابی و ترس و وحشت  دوباره مادر که از اسفند ماه شروع شد و روزهای آخر سال رو برای همه مون پر از فشار و تنش و استرس کرد بلیط گرفته و داره میاد که دو هفته تعطیلات عید رو پیش مادر باشه . خب بلافاصله بعد از شنیدن این خبر ملت شروع کردن به برنامه ریزی های مختلف بر اساس شرایط و تایم خودشون ، به عبارت دیگه دیگران انتظار داشتن که من و آقای خواستگار مجری پروژه هایی باشیم که اونها به دلخواه خودشون و بدون توجه به شرایط ما کشیده بودن ! جالبی قضیه این بود که یکی از پروژه ها در این راستا بود که ما که هیچکدوم محدودیت زمانی نداریم دلاک هم دور روز از هفته دوم رو مرخصی بگیره دست جمعی بریم شمال !!! در اولین قدم دلاکی که من باشم خیلی خونسرد و کول و فرندلی گفتم دوستان دقت بفرمایید که تا سال گذشته اصلا مهم نبود که من هفته دوم برم سرکار یا نه اما دست بر قضا امسال سرکار رفتن من بسیار حیاتی است . ( از قبل زمینه سازی و بسترسازی های زیرپوستی ای برای این مهم کرده بودم ) خلاصه اینکه برنامه ریزان و مسوولان امر هی اصرار کردن و دست و پا زدن که باز تو یه مذاکره ای بکن ، حالا یه بار دیگه یه رایزنی با شرکت بکن ، خب حق قانونی توئه که از مرخصی استفاده کنی !!! ( صد البته که حق انسانی من نبوده که خودم برای تعطیلاتم برنامه ریزی کنم ) خلاصه کنم که من با همون  خونسردی  گفتم که خیلی خوب می شد اگر می تونستیم با هم بریم مسافرت اما ما نمی تونیم بیاییم و به این ترتیب اونها هم برنامه شون رو کنسل کردن  ...

پیش از تعطیلات بارها و بارها به خودم گفته بودم دلاک در مدتی که برادر آقای خواستگار اینجاست ، کاسه ی داغتر از آش نمی شی ! پیشنهاد دهنده و فراهم کننده اسباب شادی و تفریح و رفاه مردم نمیشی ! هی  ملت رو دعوت  به رستوران های جدید شهر نمی کنی ! هی  تورلیدر پروژه های تهران گردی نمیشی ! هی  مهمونی  نمی گیری خودت رو شرحه شرحه کنی که ملت خوش باشن و ... باورتون نمیشه برای اینکه تو ذهن دلاک بصورت یه قانون در بیاد یه قرارداد کتبی با خودم نوشتم و امضا کردم که دلاک حق نداری تو عید هیچ اقدامی که تو رو به سختی و مشقت بیندازه انجام بدی و مفاد قرارداد رو یکی یکی نوشتم و امضا کردم . 

و این قرارداد رو چندین بار نوشتم و نوشتم . چی کار کنم که ذهن من این جوری تربیت شده که باید در حد مرگ برای دیگران مایه بذاری تا آدم خوبی باشی .

اولین مهمونی رو من گرفتم ، بسیار هم مفصل و پر و پیمون . اما بعد از اون دیگه  زیر بار مهمونی نرفتم .  بر اساس رویه ی پیشین من و آقای خواستگار وقتی برادر آقای خواستگار بعد از دو سال اومده ایران و آقای خواستگار هم تنها برادره و الان هم دیگه خودش خونه و زندگی مستقل داره و ... ، انتظارها این بود که خونه ی ما با تخفیف یکی از پایگاه های اسکان و برو بیای مسافرین و همراهان ( جمعیتی بالغ بر ده نفر ثابت و عده ای متغیر)  باشه . اما دلاک ساختارشکنی که به تازگی در من حلول کرده وقتی زمزمه ها برای دومین بار حضور تو خونه ما به گوش رسید ، گفتم خب یه بار اومدین خونه ما دیگه براتون خسته کننده میشه بهتره بریم  یه رستوران بیرون شهر که برای همه مون تنوع هم باشه !

خلاصه اینکه در این مدت از هر فرصتی برای استراحت و ذخیره ی انرژی استفاده کردم ، پایگاهمون به جای اینکه خونه ی مادر باشه با اون شلوغی و سر و صدا ، خونه ی خودمون بود ، نزدیک ظهر پا می شدیم ، دوش  می گرفتیم چیتان پیتان می کردیم می رفتیم خونه ی مادر ، آخر شب هم برای خواب بر می گشتیم خونه خودمون . یه روزهایی که این برنامه برامون خسته کننده می شد برنامه ریزی می کردیم می رفتیم دید و بازدید فک و فامیل های من ، یکی دو باری خانواده ی خودم رو دعوت کردم و به این شکل فول تایم در خدمت خانواده ی آقای خواستگار نبودیم ، یه شب با برادر آقای خواستگار به یه مهمونی دوستان دوره دبیرستان دو تا برادر رفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت . یه روز دوتایی رفتیم گردش و دور دور .

القصه تعطیلاتم رو با بر عهده گرفتن رسالت های نامربوط هدر ندادم ، با رفتار متعادل و احترام هم اهمیت کارم رو نشون دادم ، هم نشون دادم به همون اندازه که خانواده آقای خواستگار نیازمند توجه و رسیدگی ما هستن ، خانواده خودم هم به همون اندازه این نیاز رو دارن ، نشون دادم ما به عنوان یه زوج سالم به زمانی اختصاصی برای خلوت خودمون نیاز داریم .

پی نوشت 1 : برای سال جدید برنامه های ویژه ای برای دلاک دارم که به مرور درباره اش با هم صحبت می کنیم .

پی نوشت 2 : کامنت هایی که نسخه زندگی خودشون رو برای من بپیچن تایید نخواهد شد . در سال جدید با خاله خان باجی ها به هیچ عنوان مدارا نمی کنم . تک و توک خواننده های علامه دهر حواسشون جمع باشه راه خروج اون گوشه است . در رو هم پشت سرتون ببندید . 

نوشته شده در شنبه 14 فروردین 1395ساعت 09:54 توسط dalak نظرات (43)


 Design By : Pichak