X
تبلیغات
رایتل

حموم ِ زنونه

شعبه ی جدید حموم ِ زنونه



از توان من خارجه که محبت های ناب و خالص و فرشته گونه تون رو پاسخ بدم  ، شاید اغراق نباشه که بگم من زندگی شیرینم رو به دعای خیر خواننده های مهربونم دارم ، ایمان دارم که انرژی های خالص و پر قدرتتون خیلی جاها منو پیش برده و حفظ کرده ، از شما هم می خوام ایمان داشته باشید که محاله تو دعاهام سهم بزرگی نداشته باشید و تو این دوره بیشتر و بیشتر به دعاهای قشنگ و پاکتون نیاز دارم .

خیلی درددل ها باهاتون دارم که میخوام بدونید دغدغه ی این روزهام چیه 

خیلی چیزها رو باید براتون تعریف کنم که تو تقسیم لحظه های نایاب زندگیم باهاتون شریک قابل اعتمادی باشم 

خیلی تصمیم ها و برنامه ها دارم که باید شما در جریان باشید 

ماجرای پریشب رو باید براتون تعریف کنم و پیشاپیش بگم که جعبه ی دستمال کاغذی رو بذارید کنار دستتون !!!

خلاصه که پرم از گفتنی ها ...


اما قبل از هر چیزی می خوام بدونید محدودیت هایی برای خودم گذاشتم که رعایتش برای خودم بی نهایت سخته ، بی نهایت هاااااااا ( حالا توضیح میدم ) اما از شما هم خواهش می کنم عذر من رو در این موارد بپذیرید و فکر نکنید ارتباط قلبی ام با دوستهای نازنین و همراهان صادقم خدشه دار میشه .

قبل از اون یه نکته ی اساسی رو یادآوری کنم که دلیل حساسیت من رو متوجه بشید ، اگه یادتون باشه من سه تا فیبروم خیر ببینی  تو رحمم دارم  ، چند تا از دکترها تشخیص دادن که باید اول عمل کنم فیبروم ها رو در بیارم بعد یه مدت درمان کنم و بعد می تونم باردار بشم . تعدادی از دکترها از جمله دکتر فعلی ام  تشخیص دادن که با همین اوضاع باردار شو !!! اما این رو بدون که بارداری سختی در پیش خواهی داشت چون با شدت پیدا کردن جریان خون در رحم در دوره ی بارداری فیبروم ها هم خون بیشتری بهشون میرسه و رشد می کنن ، پس احتمال دردهای شدید ، خونریزی و ... رو باید بدی . خب دیگه همه می دونن که من و آقای خواستگار کلا هلاااااااااک بچه ایم . پس تصمیم گرفتیم که حالا که قصد بچه دار شدن داریم الکی زمان رو هدر ندیم  ( خب سنمون هم که کم نیست ) دیگه اینجوری بودکه از چند ماه پیش آقای خواستگار حکم صادر کرد که تو باید خودت رو خیلی تقویت کنی که اگر واقعا دوران بارداریت سخت بود بدنت قدرت داشته باشه . این پیش ذهنیت رو هم بهتون بدم که بدترین شکل بارداری ای که بتونید تصور کنید و تو قصه ها شنیده باشید رو مامان من گذرونده ، با این حساب ما وقتی وراثت و اینا رو هم به داستان فیبروم اضافه می کردیم شهامتمون صد چندان می شد !

با همه ی این اوصاف  آزمایش های لازم رو انجام دادیم ، پرهیزهایی که باید می کردیم و چیزهایی که باید رعایت می کردیم رو انجام دادیم و این جوری بود که این جوری شد !

خب حالا بریم سراغ محدودیت ها :

یک اینکه از گوشی موبایل و مانیتور کامپیوتر فاصله گرفتم . ( خودتون تصور کنید که چک نکردن تلگرام و اینستا و کلن خاموش کردن گوشی به جز در موارد لزوم چه خلایی تو زندگی آدم ایجاد می کنه ) 

به همین دلیله که فقط دو روز یه بار اینستا رو باز می کنم و کامنت هاتون رو می خونم و شیرینی اش رو مزه مزه می کنم و شرمنده می شم که نمی تونم جواب بدم . توی شرکت هم تند تند کارها رو می کنم و کامپیوتر رو خاموش می کنم که در معرض اشعه اش نباشم ، وقتی دوباره کاری پیش بیاد روشنش می کنم نه اینکه تمام 8 ساعتی که پشت میزم کامپیوتر روشن باشه . 

می دونم که همیشه و همه جا در معرض امواج هستیم اما محض دل خوش خنکک خودم رعایت می کنم !

می دونم که تا حدودی سوسول بازی به نظر میاد اما واقعیتش اینه که برای خودم یه تمرین اراده هم هست . 

دو اینکه تصمیم مهم و بزرگی دارم مبنی بر اینکه دیگه کار نکنم . در این مورد خیلی حرفها باهاتون دارم ، خیلی دلایل برای این کار دارم و ... اما اگر خدا بخواد و موافقت بشه دلم میخواد شش ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم ، بعد هم که شش ماه مرخصی زایمان دارم و بعد هم دیگه کلا بمونم خونه . 

در این زمینه برام دعا کنید که بتونم بدون اینکه امتیازاتم از بین بره بتونم برنامه هام رو پیش ببرم . 

سه اینکه دلم میخواد مطالب مربوط به جوونه ی نازک دلم رو تو یه وبلاگ دیگه بنویسم ، در مورد اینستا هم مرددم . به هر حال هیچ دلم نمی خواد تو این فضا به نوشتن در این مورد ادامه بدم . برای همینه که دست و دلم به نوشتن از جوونه ی نازک دلم نمیره .

چهار اینکه سرچ های گوناگون نمی کنم ، سایت های پر از اطلاعات مفید در مورد بارداری اما دلهره آور رو نمی خونم ، به تجربیات بارداری خانم های دیگه گوش نمیدم حتا مامانم !!!

دکتر من روز اول به من گفت : به تعداد خانم های روی کره زمین شکل بارداری ها با هم فرق می کنه ، اگه خانمی حالتی رو داره که تو نداری نه دلیل غیرطبیعی بودن توئه نه اون ! پس خودت رو با کسی مقایسه نکن و فقط از این موهبت خدادادی لذت ببر !

فکر می کنم جمله اش رو باید با طلا نوشت . این جمله تو همین مدت کوتاه به من خیلیییییییییی کمک کرد . یک عمر مامان من از بارداری برای ما یه کابوس ساخت حالا می بینم تا همین جای کار این دوره برای من فقط آرامش محض و ارتباط خیلی پسرخاله گونه با خدا بوده !!!

آهان راستی این توضیح رو بدم که سوالی احتمالا پیش نیاد چند تا کتاب خریدم که تو وبلاگ جدید ایشاالا معرفی شون می کنم ، در صورتی که اطلاعاتی بخوام از اونها کمک می گیرم نه از اطلاعات ضد و نقیض اینترنت .

پنج اینکه یه آیه ای از قرآن هست که توضیح میده حضرت ذکریا وقتی تو 90 سالگی با وجود زن نازاش از خدا فرزندی خواست گفت خدایا از جانب خودت فرزندی پاک و پاکیزه به من عنایت کن ( اطلاعات دقیقتر رو می تونید از گوگل بگیرید ) این روزها رو به سوی غرب می کنم این دعا رو می خونم به نیت طرلان فوت می کنم ، رو به سوی جنوب می کنم به نیت الهام دوست داشتنی ام که کیش زندگی می کنه می خونم و فوتش می کنم ، پشت سر همکارم که خیلی دوست داره بچه دار بشه و هنوز خدا براش نخواسته وایمیستم و براش می خونم و بهش فوت می کنم . تسبیح دستم می گیرم و به نیت همه ی اونهایی که آرزوی این توت فرنگی سرخ و آبدار و شیرین رو دارن می خونم و می خونم و می خونم .برای خوشبختی همه ی اونهایی که آرزوی خونه و خانواده رو دارن التماس خدا می کنم . برای سلامتی همه ی بچه ها ، شادی شون ، شادابی شون پیش خدا گردن کج می کنم . 

ازتون میخوام برامون دعا کنید که این جوونه ی نورسته آنقدر ظرف جان من رو بلوری و شفاف بدونه که دلش بخواد تا وقتی که وقتشه همون جا بمونه ، آنقدر آغوش من و آقای خواستگار رو پر عشق ببینه که دلش بخواد همیشه پیشمون بمونه ، آنقدر زندگی مون براش جای خوبی باشه که دلش بخواد روح زندگی ما باشه و آنقدر پیش ما بهش خوش بگذره که به دو سه تا فرشته ی دیگه هم خبر بده من یه جای خوب پیدا کردم شما هم بیایید پیش ما ، دورهم خوش میگذره ...

نوشته شده در شنبه 11 اردیبهشت 1395ساعت 11:43 توسط dalak نظرات (47)


 Design By : Pichak