X
تبلیغات
رایتل

حموم ِ زنونه

شعبه ی جدید حموم ِ زنونه




صدای ما رو همچنان از پشت میز کار می شنوید ...

بیمه تکمیلی ام خدا رو شکر به همون شکلی که می خواستم درست شد . با شرکت بیمه گذار صحبت کردم گفتن اگر شرکت قبول کنه که اسم شما رو از لیست خارج نکنه ، ما مشکلی نداریم . این جوری بود که شرکت تنها لطفش رو شامل حال من کرد و با این شرط که درصدی از بیمه تکمیلی که بر عهده ی شرکت بوده رو به اضافه ی سهم خودم یکجا واریز کنم به حساب شرکت ! که کاملا طبیعی بود چنین خواسته ای و من منت دار هم هستم ، این کار به سرانجام میرسه به امید خدا .

و اما می مونه بحث تامین اجتماعی . یه پیشنهادی بهم شده که در صورت انجامش به نظر کارشناسان بهترین حالت برای شرایط منه . همه چیز جوره فقط یه گیر کوچولو وجود داره که اون هم با دعای شما حتما برطرف میشه و ما بقچه مون رو میزنیم زیر بغلمون و میریم می شینیم خونه به بچه داری ...

از قندون براتون بگم که خدا رو شکر حالش خیلی خوبه ، اون گوشه موشه های دلم لونه کرده و داره خودش با خودش بازی می کنه و هیچ کاری به کار من نداره . والله این جوری که این بچه هزار ماشااله بی آزاره می ترسم فردا که به دنیا اومد بگه تو که واسه من کاری نکردی ! حالا ادعای مادریت هم میشه ...

به قول مامانم میگه حداقل دو تا اوق هم نمی زنی که من بگم دیگه مادر شده حال منو می فهمه !!! شما خودتون شاهد باشید چه مادری دارم من .

خلاصه اینکه قندون به غایت بچه ی خوش خوراک و همه چیز دوستیه . فقط امیدوارم همونطور که الان منو وادار به خواب های عمیق و طولانی می کنه در آینده هم همین طور بچه ی خوش خوابی باشه .

و اما بگم براتون از مامان بزرگی که مامان من باشه ، ینی این قندون چنان تاثیر شگرفی در احوالات مامان بزرگش گذاشته که هرگز نمی تونی فکرش رو بکنی که یه روزی روزگاری این بشر به بیماری ای مبتلا بوده ، هزار ماشااله آنقدر سرحال و پر انرژی و قبراق شده این روزها که بیا و ببین . فرمت رابطه اش با من هم به کلی ریست شده و از نو نوشته شده . همچی دوز صمیمیت و مهر و محبتش بالا رفته که می ترسم اوردوز کنه  .

من که بر اساس یک عقیده ی قدیمی از اینکه عکس پروفایلم تصویر یه آدمیزاد دیگه حتا بچه ام باشه خوشم نمیاد ینی دلم نمیخواد وجود من در هاله ی روابط و وابستگی هام چنان گم و گنگ بشه که عکس پروفایلم کسی به جز خودم رو نشون بده اما از شما چه پنهون وقتی می بینم عکس پروفایل عمه ها و عموی قندون شده عکس سونوگرافی قندون ، کارخونه قند فریمان تو دلم آب میشه . تو گروه فامیلی شون هم نمی دونم چه جوری یه پروفایل برای قندون ساختن و اسمش رو گذاشتن کوچکترین فلانی !!! عکس پروفایل این کوچکترین فلانی هم عکس اون شمع  گوگولی ایه که روی کیک تولد من بود . یه نوزاد فینقیلی تو قنداق که زلف تاب خورده ای وسط پیشونی اش داره . 

بابای بی جنبه ی بچه هم کل همکارها و کاسبان محل و اتحادیه ها و اصناف موازی رو خبر کرده که من دارم بابا میشم ! و چند وقتیه که موضوع جلساتی که آقای خواستگار توش شرکت می کنه شده انتخاب اسم برای قندون . بامزه اینه که این آقایون سیبیل از بناگوش در رفته و دستمال یزدی به گردن آویزون ، روزی نیست که از آقای خواستگار پیگیر جنسیت قندون نشن !!!

القصه یک عمر مردم داری کردیم نتونستیم نصف این 3 سانتی محبوبیت برای خودمون جمع کنیم !


پی نوشت : در مورد ترفندی که برای بیرون اومدن از شرکت در پیش گرفتم وقتی به امید خدا به نتیجه رسیدم براتون توضیح میدم . اما همچنان به دعاهاتون برای تسهیل این موضوع نیاز دارم . 

نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت 1395ساعت 09:55 توسط dalak نظرات (49)


 Design By : Pichak